عشق آسان نمود اول» در قاب نقاشی؛ روایتی از رنج و شیدایی
بیش ازیک سال زمان، تنها برای یک بوم نبود، زمانی به وسعت عمر نقاش بود که ، ذرهذره زیستن در هجران آن کلامی بود که گمان میکردچون نسیمی میگذرد و میبرد، اما تندبادی شد که ریشه برانداخت
به گزارش ستاره نیوز،در این تابلو، رنگها نه با قلممو، که با خون دل بر بوم نشسته. نگاهحافظ سعدی مولانا و یا عطار و فردوسی ، به کدامین ناکجاآباد خیره مانده ؟
گویی در انبوه اوراق و کتابهای گشوده، به دنبال گم شدهای میگردد که تنها در سطور ناخواندهی تقدیر، پنهان است.
عشق، آنگونه که در این چهره بازتاب یافته، نه هیجان زودگذر، که یک بار گران است. آن کتابهای تکیهداده بر میز، گواهان خاموش شب زنده داریهای هستند که تنها نورِ شمع و التهابِ جان، فقط شاهد آن بوده .
در هر خط صورت، در هر سایهروشنی که مریم امیریزاده عزیز با وسواس بسیار هنرمندانه خلق کرده، سنگینی آن «اول» به ظاهر آسان، به وضوح و کاملا احساس میشود. گویی دریافته که عشق آسان نمود اول ، نه در آغاز، که در امتداد رنجهای شیرینش متبلور میشود.
چقدر این تنهایی باشکوه، با فضای اطراف او عجین شده. او در محاصرهی دل و حکمت است، اما در محضر عشق، تمام این دانستهها کاملا رنگ میبازد. این نگاه، نگاه کسی است که از مرزعقل گذشته و به وادی حیرت رسیده. این تصویر، مرثیهای است بر شکستن آن غرور نخستین؛ جایی که کلمات از وصف حال عاشق باز میمانند و تنها رنگ و نور میتواند فریاد خاموش دل را بازگو کند. حقیقتاً که عشق، آغازش بازی کودکانهی روح بود و فرجامش، این غرق شدن در اقیانوس بیپایان شیدایی.
نوشته دکتر مازیار میرمحقق و پژوهشگر





